ساعت هدیه


وقتی یک ساعت به تو هدیه می دهند، در واقع یک جهنّمِ کوچکِ غرقه در گل را برایت هدیه آورده اند. یک زنجیر از جنسِ گل سرخ، یک سلّولِ زندان از جنسِ هوا.
فقط ساعت را به تو نمی دهند؛ همراهِ آن، بهترین آرزوها را هم ارزانی ات می کنند و اینکه امیدواریم تا مدّتها، برایت کار کند، چون یک مارکِ عالیِ سوییسی ست. خودشان هم نمی دانند و عمقِ فاجعه هم همین جاست که نمی دانند که به تو یک قطعه ی شکننده و متزلزل، از خودت را هدیه می دهند، چیزی که پاره ای از توست امّا جسمت نیست. چیزی که باید با یک بند چرمی به بدنت وصل کنی، مثلِ یک دستِ اضافه که از مچت آویزان باشد.
به تو، هراسِ از دست دادنش را هدیه می دهند.

ساعت، هدیه ی تو نیست. تو خودت، هدیه ای هستی که به زمان، اهدا می شوی …

خوليو کورتاسار

next_project_North_Campus_slide_06